بی نام
چقدر فاصله اینجاست بین آدمها 
قالب وبلاگ

 

امشب تنم خمیده و خوابم نمی برد

روزم به شب رسیده و خوابم نمی برد


از ابر پاره پاره غمهای بیشمار

یک قطره غم چکیده و خوابم نمیبرد


یا خواب من ز غصه به روحم رسیده است

یا از سرم پریده و خوابم نمیبرد


یا پشت چشم پنجره ی فولاد آسمان

آه تو را شنیده و خوابم نمیبرد


پیراهن عزیز مرا گرگ عاشقی

از رو به رو دریده و خوابم نمیبرد


صدها ستاره می شمرم تا دوباره باز

سر میزند سپیده و خوابم نمیبرد


فریاد میزنم که خدا بشنود چرا؟؟

من شانه ام خمیده و خوابم نمیبرد!!!

[ شنبه بیست و پنجم دی 1389 ] [ 2:22 ] [ فرهاد ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خدایا حكمت قدمهایی را كه برایم بر میداری آشكار كن
تا درهایی را كه به سویم میگشایی ندانسته نبندم
و درهاییكه به رویم میبندی به اصرار نگشایم
================
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
================
=================
درد عشق و انتظار
دارم زان شب یادگار
در آن شب سرد پاییز
آهنگ سفر می کردی
از رهگذری محنت بین
دیدم که گذر می کردی
تو رفتی و دلم غمین شد
قرین آه آتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
منم چو چشمه سرابم
چو نقش آرزو بر آبم
همچو قصه و فسانه ام
بلرزدم زدل نسیمی
به وقت زندگی حباب
در زمان بی نشانه ام
آرزو ای سراب بی کران
ای امید بی نشان
ای که شعله های تو آتشم زند به جان
عشق من بود گناه من
منم عاشق منم رسوا
بار غم به دل نشسته ای
منم عاشق منم شیدا
مرغ بال وپر شکسته ای
چرا از ما تو ای زیبا رشته ی الفت گسسته ای
نمی پرسی ز حال ما ، فارغ از این حال خسته ای
جز به دل مشتاقش غم آهی نمی سازد
آن که ندارد سوزی دیوانه نمی سازد
سوز دل بود گواه من

امکانات وب